تبليغاتX
WEBLOGI BARAIE TAMAME DOSTAN

WEBLOGI BARAIE TAMAME DOSTAN

IRANI BARAYE IRANI

 

ای که از ظاهر شناسی راز مرا    ای که از چشمان بفهمی ناز مرا

 

ای که از قبل دانی هر گفته ام       ای که نا گفته بدانی ساز مرا

 

ای که خامی نیست هرگز تو را     گر تو بینی غمزه و غاز مرا

 

ای که در صوم هم دانی زمن        گر دهن بندم بینی گاز مرا

 

گر که نا محرم بگذرد از کوی من  باز بینی آن چشم باز مرا

 

گر همه بینند  لبخند  مرا              در خفا بینی حرص وآز مرا

 

گر که گنه را پنهانی کنم              باز چشم تو بیند راز مرا

 

پس گذر کن ظاهر و باطن مرا      گر نگذری دوزخ خرد فاز مرا

 

 

امید وارم در سال جدید اون قدر خوب بشیم که آقامون بیاد

 

خدایا ۸۶ را بر ما ببخش و ۸۷ را به ما ببخش

 

با آرزوی سالی پر از خوبی

 

 

 

ای که قدومت در نوردیده است زمان را

 

این شعر تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

این شعرکوتاه ونا قابل را که رد پایی است از من

 

 که در تاریکی زمان سروده شده است را

 

 تقدیم میکنم به بهترین بهترین ها ؛ مولایم امام زمان

----------------------------------------------------------------------

این دل گر زغمت ویرانه شده است

                            

                               گر عقل ز هوش رفته و دیوانه شده است

 

نه زبهر حوری و بهشت جاویدان است

                     

                              از دلبری توست که هم خانه این کاشانه شده است

--------------------------------------------------------------------

 

و اینک سر به آسمان لاجوردی دوخته ام

 

منتظرم تا که شاید نفسی باشم و او آید

 

ودر آن لحظه به خوبی ها لبیک خواهم گفت

 

و زاندوه غبار غم تاریکی خود رخت بر خواهم بست

 

و در آن لحظه است که دگر تاب نخواهم بر داشت

 

و به سوی ابدیت گام بر خواهم داشت

 

و ز من تکه سنگی جا خواهد ماند

 

یا که شاید قطعه شعری

 

که به اندازه عمرم ابدیت خواهم داشت

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

شايد بسياری از شما به خاطر ارزاني کالاهای چيني خريد توليدات چيني را به صرفه می دانید .

پس از مرگ 80 نفر در پاناما و آمريکای جنوبي به خاطر استفاده از داروهای ساخت چين، اعلام مسوميت و حساسيت زايي عروسکهای توليدی چين و صادر شده به آمريکا، هر روز خبرهای بيشتری درباره کيفيتهای پايين و مرگ آور يا بيماريزای آنچه چينيها به عنوان کالا  صار مي کنند مي خوانيم و مي بينيم .

بازارهای هدف اين غول کريه اقتصادی همه کشورهای جهان و بويژه کشورهايي هست که قوانين اقتصادی و گمرکي تق و لق و عقب افتاده، بازرگانان سودجو ، ارزيابان رشوه بگير و مصرف کنندگان  کم سواد و ساده پسند دارند (خدا را شکر که ما در ايران به هيچ کدام از اين بلايا دچار نيستيم!!!) برای صادر کنندگان چيني آخرين چيزی که اهميت دارد کيفيت است .

وقتي کشور وارد کننده بدون رعايت ابتدايي ترين اصول ارزيابي بهداشتي و صنعتي کالا و تنها به خاطر ارزاني قيمت و روابط خصوصي !!! مجوز ورود محموله های عظيم کالاهای چيني را مي دهند، البته آنچه نابود مي شود توليد کننده ايراني و تندرستي مصرف کنندگان ايراني است . 
در ادامه مي بينيم که اين ارزاني کالا در مواد غذايي چگونه ممکن مي شود
فراموش نکنيد که چند ماهيست به دليل افشای گندکاری صنايع چيني آنها از نشاني های هنگ کنگ، ماکائو و ديگر مناطق آزاد يا نيمه وابسته به چين هم استفاده مي کنند . 

 

 

صبح اول وقت موتور سواران يک کارگاه فراوری مرغ و غذای آماده برای جمع آوری مرغهای مرده يا در حال مرگ به مرغداريها مي روند

 

 

از صاحبان مرغداريها يا خانه دارها مي پرسند که آيا مرغ مرده يا مردني دارند يا نه ؟؟؟

 

 

 

مرغ مرده 1 رنمينبي (واحد پول چين) خريده مي شود و پس از فراوری !!! 9 رنمينبي فروخته مي شود

 

 

 

 

 

 

 سپس به انبار و سردخانه!!!! فرستاده مي شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 سپس کارگران به پرکني مرغهای مرده مي پردازند سرعت در کار را از اين چشم باداميها بياموزيد !!!

 

 

 

 

 اين کارگران به بوی تغفن عادت دارند ولي گاه آنقدر اين لاشه ها گنديده اند که حتي اين کارگران هم نمي توانند بوی آنها را تاب بياورند

 

 

 

 

 

 خيساندن مرغهای پر کنده و پاک !!!! شده در لگن

 

 

 

 

 

 آماده کردن لاشه ها برای رنگ آميزی (لابد با زعفران خراسان!!!! ساخت چين)

 

 

 

 

چه مي کنه اين بزک و رنگ و لعاب

 

 

 

 

 جوجه کبابی آماده منقل برای مشترياني که درباره شون بالا حرف زديم

 

 

 

 

خوب !!!! حالا نظرتون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

مارمولک ولی این بار .....

مارمولک عاشق آره عاشق  تعجب نکنید بخونید تا باورتون بشه

 

                        مارمولک عاشق!!

        

 این یک داستان واقعی است و در ژاپن اتفاق افتاده است.

 

   شخصی دیوار خانه اش را برای نو سازی خراب می کرد.

 

خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

 

این شخص در حین خراب کردن دیواردر بین آن  مارمولکی را دید

 

که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.

 

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد.

 

وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام

 

ساختن خانه کوبیده شده است!!!

 

                              چه اتفاقی افتاده؟

 

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده!!! در یک قسمت تاریک

 

و بدون حرکت.

 

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

 

متحیر ازاین مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

 

تو این مدت چکار میکرده؟ چگونه و چی میخورده؟

 

همانطور که به مارمولک نگاه میکرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش

 

ظاهر شد!!!.

                            مرد شدیدا منقلب شد.

  

             ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

شعر یا بهتره بگم عکس زیر در رابطه با خلیج همیشه فارس سروده شده است :

 

 

نظر فراموش نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير یه شرکت براي ناهار

 

 به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا

 

مي کنن و اون رو مالش ميدن و غول چراغ ظاهر ميشه  

 

جنه ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…

 

منشي مي پره() جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من ميخوام

 

که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و

 

هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»

 

......… پوووف! منشي ناپديد ميشه…

 

 بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من

 

ميخوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و

 

يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»

 

..........… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…

 

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توست… مدير ميگه: «من میخوام

 

که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!

 

 

 

 

  

نتيجه ی اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 9:12 قبل از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن
تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن
تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پک پونه بودن
تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن
تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن
تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران
تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن
تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن
تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن
تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن
تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن
تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

آقای رئیس جمهور و هاله ای دور سرشون !!

 

 

این کفشهای ملی رو از سر کوچه ما 1000 تومان بخرید !!

 

 

گل بودی بهار شدی /ناز بودی نازتر شدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

سلام دوستان

می دونم وقتتون پره و حوصله خوندن داستان را ندارید اما این یکی با بقیه فرق داره تو رو بخدا تا آخرش بخونین و نظر هم بدید !

 

سگ باهوش

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.کاغذ را گرفت ،روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین".۱۰دلار هم همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده و از طرفی وقت بستن مغازه بود مغازه را تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد .

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس­ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

اتوبوس آمد،سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد و سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

 به نظر من ادامه قضیه رو هم بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/17ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

 

عکسهاي زیر ادله اي هستند براي اينکه همگان بدانند خانومها از هيچي نميترسن

 

 

 

 

 

ولي حالا خودمونيم، غريبه نيست چطوري روتون ميشه که  از اين موجود زيبا و کوچيک ميترسين؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط Soheil&Meghdad  | 

html> 12 or 24 hours timer

24 ساعته
12 ساعته


دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی

قالب و كدهاي جاوا

بهترین وبلاگ ایرونی
 برای علاقه مندان به هواپیما